no-img
مهدی جی افرام

بوسه شما عبارت "بوسه شما عبارت "بوسه شما ..." را انتخاب کرده اید ، جستجو در فرهنگ لغت برای یک کلمه انجام می شود و لطفا یک کلمه را فقط انتخاب نمائید. گفتمش شیرین ترین آواز چیست ؟ چشم غمکینش به رویم خیره ماند قطره قطره اشکش از مژگان چکید لرزه افتادش به گیسوی بلند زیر لب غمناک خواند ناله زنجیرها بر دست من گفتمش آنگه که از هم بگسلند خنده تلخی به لب آورد و گفت آرزویی دلکش است اما دریغ بخت شورم ره برین امید بست و آن طلایی زورق خورشید را صخره های ساحل مغرب شکست من به خود لرزیدن از دردی که تلخ در دل من با دل او می گریست گفتمش بنگر در این دریای کور چشم هر اختر چراغ زورقی ست سر به سوی آسمان برداشت گفت چشم هر اختر چراغ زورقی ست لیکن این شب نیز دریا یی ست ژرف ای دریغا ش یروان !‌ کز نیمه راه می کشد افسون شب در خواب شان گفتمش فانوس ماه می دهد از چشم بیداری نشان گفت اما در شبی این گونه گنگ هیچ آوایی نمی آید به گوش گفتمش اما دل من می تپد گوش کن اینک صدای پای دوست گفت ای افسوس در این دام مرگ باز صید تازه ای را می برند این صدای پای اوست گریه ای افتاد در من بی امان در میان اشک ها پرسیدمش خوش ترین لبخند چیست ؟ شعله ای در چشم تارکش شکفت جوش خونن در گونهاش آتش فشاند گفت لبخندی که عشق سربلند وقت مردن بر لب مردان نشاند من ز جا برخاستم بوسیدمشگر دلبری ندانی تا دل ربا نباشی،از دل چه می ربایی؟ تا شاعری ندانی،شعری نمی سرایی دلدادگی ندانی،از دل چه می ستانی؟ داد و ستد ندانی،عشقی نمی ستانی گر دلبری ندانی،چون دل بری به آنی؟ رسم وفا ندانی، بر عهد خود نمانی تا خون دل نخوردی،کی قدر آن بدانی؟ بیمار تا نگشتی،قدر عافیت ندانی گر عاشقی ندانی،معشوق خود نیابی تا جستجو ندانی،گمگشته ات نیابی تا چشم دل نداری،دیدار چون توانی؟ از ظاهرش به باطن،پندار چون توانی تا غم به دل نَشیند،دل غصه ای نبیند یا سختی اش نباشد،جان راحتی نبیند تا گوش دل نباشد،حرفی ز دل برآید؟ گو بر دلت نشیند،چون از دلش برآید (مهدی جی افرام)


مهدی جی افرام

ادامه مطلب

من که گذشته ام ز تو
zip
اسفند ۲۵, ۱۳۹۶

من که گذشته ام ز تو


گر دلبری ندانی

شعر از : مهدی جی افرام

تا دل ربا نباشی،از دل چه می ربایی؟

تا شاعری ندانی،شعری نمی سرایی

دلدادگی ندانی،از دل چه می ستانی؟
داد و ستد ندانی،عشقی نمی ستانی

گر دلبری ندانی،چون دل بری به آنی؟
رسم وفا ندانی، بر عهد خود نمانی

تا خون دل نخوردی،کی قدر آن بدانی؟
بیمار تا نگشتی،قدر عافیت ندانی

گر عاشقی ندانی،معشوق خود نیابی
تا جستجو ندانی،گمگشته ات نیابی

تا چشم دل نداری،دیدار چون توانی؟
از ظاهرش به باطن،پندار چون توانی

تا غم به دل نَشیند،دل غصه ای نبیند
یا سختی اش نباشد،جان راحتی نبیند

تا گوش دل نباشد،حرفی ز دل برآید؟
گو بر دلت نشیند،چون از دلش برآید
(مهدی جی افرام)



موضوعات :
متن

درباره نویسنده

اینجانب متولد شهریور ماه ۱۳۵۲ در شهر تبریز هستم و از سن ۱۲ سالگی استعداد نوشتن پیدا کردم ولی نوشته های خود را تا سن ۱۷ سالگی حفظ نمی کردم. در این سایت سبک جدیدی از شعر ارائه خواهم داد البته شاید مورد پسند اساتید شعرو ادب قرار نگیرد ولی مطمئنم مانند شعر نو جایگاه خود را خواهد یافت.از اینکه از سایت بنده حقیر دیدن کرده و مطالبم را می خوانید صمیمانه متشکرم.

mehdijiafram 49 نوشته در مهدی جی افرام دارد . مشاهده تمام نوشته های

دیدگاه ها


دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *